منطق…!!!(تعریف علمی)
من همیشه سعی کردم ادم منطقی ای باشم ولی هیچوقت ادعای منطقی بودن نداشتم،چون اکثر کسایی که چنین ادعایی میکنن و به باور خوشون کاملا منطقی هستن،عملا انسانهایی بی منطق هستن،دلیلش هم اینه که ماهیت منطق از عدم اطمینان در مسائل سرچشمه میگیره.ما وقتی در یه چیزی اطمینان خاطر داریم اون رو با منطق بیان نمیکنیم،در واقع اصلا سراغ منطق و توجیه منطقی برای اون نمیریم.بزرگ ترین سیاره منظومه شمسی “مشتری”ه من به این دانسته ی خودم اطمینان و اعتماد دارمپس وقتی جایی صحبتی در این زمینه باشه با اطمینان،مصرانه و عملا کور کورانه و با استناد به اون علم قبلی که در ذهنم نقش بسته نظر میدم و میگم سیاره مشتری بزرگترین سیاره منظومه شمسیه.پس منطق زمانی حقیقت پیدا میکنه که ما با استفاده از دلایل و مستندات به دنبال اثبات چیزی باشیم.
گذشته از این صحبت ها منطق کلا مقوله ی خیلی پیچیده ایه؛در واقع اصلا چیز مطلقی نیست،و همچنین صفت مطلقی هم نیست،نمیشه به قطع گفت فلانی منطقیه و شخصی منطقی نیست؛چون هر کسی در جایگاهی خاص در شرایط مختلف در زمانی معین و در زمینه ی مشخص،فردی منطقی یا غیر منطقی باشه.منطق با خونسردی،عقلانیت،گذشت،انسانیت،راستگویی و صداقت و غیره درسته میتونه نزدیکی و تناسب داشته باشه ولی اصلا وجود این صفت ها در یک شخص دلیل منطقی بودن و عدم وجودشون دلیل بر بی منطقی نیست؛شخصی که سریع عصبانی میشه و از کوره در میره درسته در اون لحظه صرفا داره تخلیه ی احساسات میکنه و عملا منطقی تو کارش نیست،اما این دلیل نمیشه اون فرد ادم منطقی ای نباشه!و بر عکس کسی که هیچوقت از کوره در نمیره و همیشه خونسرد و ارومه دلیلبر منطقی بودنش نمیتونه باشه. خیلی ها فکر میکنن صداقت و راستگویی یعنی منطق!!!درسته که انسانهای صادق حرفهاشون رو ساده تر میتونن اثبات کنن ولی این اصلا ارتباطی به منطق نداره؛خیلیا دروغ میگن ولی منطقی!!بعد حالا اینم به کنار طرف میبین اصلا معنی کلمه منطق رو نمیدونه فقط ادعای منطق داره و اینم باز به کنار اظهار نظر هم میکنه که مثلا تو منطقی نیستی یا فلانی از منطق چیزی سرش نمیشه و جالبه بیان این حرف،خودش مصداق بارز بی منطق بودنه!!
و مساله آخر در این باب همونطور که گفتم اینکه منطق و مبحثش خیـــــــلی پیچیده تر و گسترده تر از اونیه که بشه در یک بحث و در یک شخص گنجوند.هرکسی از یه جنبه و از یک زاویه میتونه منطقی باشه،بعضیا اصلا منطق خاص خوشونو دارن،چیزی که ممکنه با منطق و تعریف دیگری از اون متفاوت باشه،درسته ریشه و اصالت منطق همیشه ثابته ولی در جزئیات میتونه خیلی متفاوت باشه!
توی پست قبلی در مورد عدم تاثیرگذاری دیگران روی خودم صحبت کردم و در پایانش دنبال مقصر این قضیه بودم،مقصر اصلی همین تفاوت منطق هاس،اینکه اکثر ادمایی که توی زندگی من نقش داشتن و مدتی پررنگ بودن توی زندگیم،هیچوقت با هم،هم عقیده نبودیم در راستای منطق و مسائلی که منطق درشون دخیل بوده و هست.همیشه جایی که کار به بحث منطقی کشیده شده دیگه حرف همو نفهمیدیم،عقایدو اعتقادات هرکسی (البته جدای مسائل و اعتقادات دینی و مذهبی) ارتباط بسیار تنگاتنگی با منطق اون شخص داره،وقتی منطق کسی هیچ سنخیتی با منطق من نداره و نمیتونه به منطق من نفوذ کنه پس به فکر و عقاید منم نمیتونه دسترسی پیدا کنه در نتیجه ی اون اثری هم روی من نمیتونه داشته باشه و متعاقب اون هم فردی بی اثر میشه در زندگیه من!تکرار میکنم این بی اثر بودن که میگم منظور این نیست که اون شخص،فرد خوبی نبوده یا هیـــچ تاثیری در زندگی من نداشته،نه؛منظورم اینه که در نگاه من به زندگی و مسائلش نقشی نداشته و در مسیر من تغییری نتونسه ایجاد کنه.وگرنه در لحظات زندگیه من خیلی موثر بوده .
حالا این شخص جدیدالورود به زندگیه من چرا موثر بوده؟آیا اصلا موثر بوده و هست و خواهد بود یا من دارم از روی احساس چنین فکری میکنم؟
ادامه دارد…
