دست نوشته, متن نوشته

تولدی دوباره؟یا مرگی دوباره؟ مسئله اینست…!! (1)

این روزا اتفاقات خیلی متفاوتی داره رخ میده،هیچی دیگه مثل قبل نیس،نه اینکه بگم مثل قبل خوب نیست یا مثل قبل بد نیست،نـــه! کلا مثل قبل نیست،تغییر کرده،دنیا تغییر کرده،دنیای من تغییر کرده،دیدم عوض شده ،روحیم عوض شده…

همه ی اینا به کنار ورود یه فرد جدید به زندگیم خیلی جالب بوده!!! همیشه افراد زیادی به زندگی ما قدم میزارن و تعدادی هم از زندگی ما خارج میشن که زیاد محسوس نیست این ورود و خروج،اما زمانی موضوع جدید میشه که این فرد جدید یه احساس جدید رو هم وارد زندگیت میکنه و روزگارتو ورق میزنه،یه سری پنجره ها و در ها و روزنه های تازه رو توی زندگیت و به روی زندگی و خودت وا میکنه ،نمیدونم ماهیت و اصل این تغعییرات خوبه یا نه،نمیدونم اینده ی خوبی داره یا نه،نمیدونم اخرش چی میشه.ولی خب یه خوبی ای که داره و همه ی اون ابهامات رو میتونه پوشش بده اینه که بعد از مـــــــــــــــــدت ها یکنواختی و خستگی و روزمرگی،یه تنوع اساسی ایجاد شده،اینکه بعد از یه دوره ی خیـــــلی طولانی یکنواختی و احساس مردگی و نابودی این تحرکی بود که بوی زندگی میداد،ولو اینکه یه تحرک دردناک و ناخوشایند باشه؛هرچی که بود زندگی با خودش آورد.

هیچوقت فرد تاثیرگذاری توی زندگی من نبوده و حضور پررنگی رو حس نکردم که باعث تغییر من بشه،به قول چیز:خیلیا برام دست تکون دادن ولی کم بودن دستایی که تکونم دادن؛البته قابل ذکره که این بی اثر بودن ادما دلیل بر خوب نبودنشون نبوده و نیست،گاها فرشته هایی وارد زندگی من شدن که حضورشون فراموش نشدنیه ولی خب تاثیری در من و زندگیم نداشتن و صرفا به خوشیه لحظاتم کمک کردن و نه اینکه مبنایی رو در زندگیه من عوض کنن،همیشه به این قضیه فکر کردم که چرا با وجود اینکه افراد خیلی خوبی توی زندگی من رفت و آمد کردن هیچکدوم نتونستن روی من اثر خاصی بذارن،آیا مشکل از منه؟ بله مشکل از من (هم) هست ولی نه فقط از من،پس مشکل کجاس؟

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *