متن نوشته

ماهیمون

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش نمیتونست بگه، دست کردم تو آکواریوم درش آوردم…
شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن…
دلم نیومد باز بندازمش اون تو، انقدر بالا و پایین کرد تا آخر خسته شد و خوابش برد.
دیدم بهترین موقعس تا خوابه دوباره بندازمش تو آب، ولی الان چند ساعته بیدار نشده، یعنی فکر کنم بیدار شد دید دوباره انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *